سکوت، گاهی حرفی است که هنوز کسی را برای شنیدنش پیدا نکرده‌ایم.

گاهی تمام آنچه می‌خواهیم بگوییم، در فاصله‌ای کوتاه میان دو نفس جا می‌ماند؛ در نگاهی که ادامه پیدا نمی‌کند، در جمله‌ای که نیمه‌تمام رها می‌شود و در واژه‌ای که هرقدر می‌کوشیم، شبیه احساسی که داریم از آب درنمی‌آید.

ما عادت کرده‌ایم برای هر چیزی نامی پیدا کنیم؛ برای غم، برای دلتنگی، برای امید و حتی برای فراموش‌کردن.

اما بعضی تجربه‌ها از نام‌هایشان بزرگ‌ترند.

شاید به همین دلیل است که گاهی یک سکوت، از ساعت‌ها گفت‌وگو صادقانه‌تر است.

و شاید هنر، در هر شکلش، تلاشی باشد برای نزدیک‌شدن به همان چیزهای بی‌نام؛ چیزهایی که نمی‌توانیم به‌درستی توضیحشان بدهیم، اما وقتی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم، می‌دانیم که وجود دارند.